اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1838
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 88 ، س 8 : و من يخرج من . . . كسى كه براى كوچيدن و گراييدن به سوى خدا از خانهء خود بيرون آيد ، مزدش با خدا باشد . ص 88 ، س 12 : الاسلام بدأ غريبا . . . اسلام غريب پديد آمد و باز غريب خواهد شد . ص 90 ، س 18 سنقرئك . . . بر تو خواهيم خواند ؛ فراموش مكن . ص 90 ، س 22 ، : تنام عينى . . . چشم من مىخوابد ولى دل من نمىخوابد . ص 90 ، س 24 : لو دام الشهر . . . اگر ماه بپاييدى ، من روزه را دنبال مىكردم . ص 91 ، س 26 : و الذين يرمون . . . كسانى كه زنان پاكدامن را به زشتكارى نامزد مىكنند ، ايشان را هشتاد تازيانه زنيد . ص 95 ، س 16 : ان الله تعالى لا . . . خداى بزرگ به چهرهها يا كارهاى شما نمىنگرد بلكه به دلهاى شما مىنگرد ص 95 ، س 21 : ان الله تعالى فى . . . خدا را در هر شبانروز سيصد و شصت نگاه به دل هر زن و مرد مؤمن است . ص 97 ، س 3 : وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ . . . آنان كه خداى خود را در بامداد و شامگاه مىخوانند ، از خود مران . ص 97 ، س 16 : و اصبر نفسك . . . با كسانى كه خداى خود را به بام و شام مىخوانند ، بردبار باش . ص 97 ، س 29 : و لا تعد عيناك . . . چشم از ايشان برمدار . ص 98 : س 13 ، لى حرفتان . . . مرا دو پيشه است : درويشى و جنگاورى .